تبليغاتX
دانشجویان فیزیوتراپی 89 دانشگاه بابل

دانشجویان فیزیوتراپی 89 دانشگاه بابل
 
دانشگاه علوم پزشکی بابل-Babol University of Medical Sciences,Students of Physiotherapy Exclusive Web

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/28 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin
سوژه های خنده........

1-یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

2- دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!

3- بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی!


4- کاربردهای مختلف «مردن» در فرهنگ بیانی ما:

برو بمیر: برو ****!
بمیرم برایت: خیلی دلم برایت می سوزد!
می میرم برایت: عاشقتم!
می مردی؟: چرا کار را انجام ندادی؟
مردی؟: چرا جواب نمی دهی؟
نمردیم و…: بالاخره اتفاق افتاد!
مردیم تا…: صبرمان تمام شد!
مرده: بی حال!
مردنی: نحیف و لاغر!
مردم: خسته شدم!

5- گویش خانم های جوان در سال 81:
عزیزم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم
گویش خانم های جوان در سال 86:
عزیزم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم
گویش خانم های جوان در سال 91:
عجیجم، عجقم، چلانالاحتی؟ قوربونت برم

 گویش خانم های جوان در سال 96:
دیبیلم، عولوپولو، بیلی بولوناتانوتوهلو؟

6- بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟

7- دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه

8- دوغ قبول!شیر کاکائو قبول!
آبمیوه پاکتی قبول!
اصلا نوشابه هم قبول!
آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟
همش همونه!

9- نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!

10- اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.

11- سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!

برا ادامه مطلب برین ادامه مطلب::




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/19 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin
امروز و شایدم هم دیروز و شایدم هم همین وقتا، با بچه ها تصمیم گرفتیم مربای توت فرنگی درس کنیم تا شاید به زحمتی که مادرامون تو خونه میکشن و درس میکنن پی ببریم. واقعا سخته خیلی مهارت نیاز داره ولی با این حال تقریبا میشه گفت موفق شدیم ....یعنی خواستم بگم خیلی مهارت داریم ما.....

این نشون دهند اوج بی خیالی ما در کوران سنگینی درسا و بعدشم امتحاناس....

مراحلو میگم شاید به درد شمام بخوره البته میدونم که هیچ کدوم تون بلد نیستین..(بالاخره از یه جا باید شروع کنین دیگه..بعدها لازم میشه!!!!)

برین ادامه مطلب تا یاد بگیرین::::

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/01/21 توسط مهدی جعفری

 

 

زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست....

در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست....

زندگی آب روانی است روان می گذرد....

آن چه تقدیر من و توست همان می گذرد....

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/12/29 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin
سلام دوستان تعطیلات یه ماهه عید خوش میگذره که ...داشتم یه گشتی تو اینترنت میزدم که به یه کاریکاتور برخوردم درسته که موضوعش خیلی تکراریه اما دیدنش خالی از لطف نیست...موضوعش مربوط به هنرمنداس اما به نظر من این داستان فقط مربوط به هنرمندا نمیشه کافیه یه نگاه به دور و بر خودتون بندازین...هر چند تلخه ولی حقیقته!!!


عید همتون مبارک


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/12/21 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin


 

 در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد

In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight.  This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea.  Two different seas can not be combined together thus creating this line

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است

سورة مباركه  الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.
21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/12/18 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin


متفكر و فیلسوف بزرگ، حضرت علامه محمدتقی جعفری; در تابستان 1376 در جمع تعدادی از اندیشمندان دربارة مهم‌ترین عامل موفقیت خویش در تحصیل علم و ترویج معارف نورانی اسلام و موفقیتی كه در شرح و تفسیر نهج ‌البلاغه كسب نموده است، خاطره‌ای تكان‌دهنده و الهام‌بخش نقل فرمود كه برای تمامی مشتاقان سعادت و رستگاری آموزنده و مفید فایده است:

اینجانب توفیقی را كه در زمینة تحصیل علوم و ترویج مبانی دینی كسب كرده‌ام، از توجّه ویژه مولای متقیان علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) نسبت به خودم دارم.

در سال‌های جوانی و اقامت در نجف اشرف در یك شب گرم تابستان به دلیل گرمای بیش از اندازه و سختی اقامت در حجره، دعوت مؤمنی را جهت پیوستن به جمع دوستانی كه در خانه آن شخص گرد آمده بودند، پذیرفتم.

 در آن جلسه، شخصی كه به طنزگویی، مزّاحی و نشاط ‌بخشی در محفل دوستان معروف بود، طبق معمول به شوخی و بذله‌گویی پرداخت و اعلام داشت:

 من عكس زیبایِ «زن شایسته» یكی از كشورهای اروپایی را كه در روزنامه ها چاپ شده را با خود آورده‌ام تا دوستان حاضر در جلسه ببینند و قضاوت كنند.

 آن شخص از دوستان جلسه درخواست كرد بدون تظاهر به دین‌داری و تقدس، هر كس پس از مشاهده عكس با صراحت و بدون تعارف بگوید که بین یك لحظه ملاقات و دیدار با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به طور حضوری و یك عمر ازدواج و زندگی با صاحب این عكس، كدام یك را برمی‌گزیند؟
عكس آن زن را به نوبت به افراد نشان می‌داد و افراد هم هر كدام به فراخور برداشت و سلیقة خود از عكس نظری می‌دادند. معمولاً افراد بیننده اظهار می‌داشتند حضرت امیر (علیه السلام) را كه ان‌شاء‌الله در لحظة مرگ و عالم برزخ از نزدیك می‌بینیم؛ اما در این دنیا، زندگی با این زن مفید است!

من پنجمین نفر بودم. وقتی خواست عكس را به من نشان بدهد، طوفانی در قلبم به وجود آمد.

بر خود لرزیدم و پیش خود گفتم چه آزمون حساس و بزرگی است! آیا به راستی سزاوار است لحظه‌ای دیدار با علی‌بن‌ابیطالب (علیه السلام)، آن بزرگ مرد الهی را با شهوات مبادله كنیم؟! بدون این‌كه عكس را ببینم، از جا برخاستم و جلسه را ترك كردم. هرچند مورد اعتراض حاضران واقع شدم، اما اعتنایی نكردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم. در حجره را باز كردم، اما به دلیل نامناسب بودن هوا داخل نشدم. روی پله نشستم، در حالی كه سرم را به دیوار تكیه داده بودم، به خواب رفتم.

ناگهان خود را در سالنی نسبتاً بزرگ یافتم كه تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه تختی قرار داشت و حضرت مولا علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) روی آن تخت نشسته بودند.

قنبر غلام حضرت و مالك‌اشتر و... نیز همراه آن حضرت بودند. حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و به نام به محضر خود فرا خواندند. با شوق وصف ناپذیری از جا برخاستم.

لحظه‌ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم. آن حضرت مرا مورد لطف و محبت قرار دادند.
من نیز امام را با همان خصوصیاتی كه در روایات خوانده بودم، دیدم و لذت بردم.

در همین حال بیدار شدم و متوجّه شدم از لحظه نشستن در كنار در حجره تا ملاقات و بیدار شدن چیزی حدود هشت دقیقه طول كشیده است. با حالتی وصف ‌ناپذیر خود را به جلسة آقایان رساندم و دیدم همه سرگرم همان عكس هستند. به آنان گفتم من نتیجة انتخابم را گرفتم. از آن لحظه به بعد، این موفقیت‌ها در زندگی علمی نصیبم گشت.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/12/18 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin

فرق زمین خوردن پسرا با دخترا

 پسر در حال دویدن

زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟!
(شپلخخخخخ "صدای پس گردنی)

یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!

یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ



دختر در حال راه رفتن


دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)


رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای


یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟


یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟


من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/12/14 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin

شيخ جعفر كبير معروف به كاشف الغطاء در يكى از شب‏ها براى تهجّد برخاست، فرزند جوانش را از خواب بيدار كرد و به او فرمود: بيا به حرم مطهّر حضرت امير عليه السلام رفته در آن‏جا نماز شب بخوانيم.
 
فرزند جوان كه برخاستن از بستر گرم در آن وقت شب برايش سخت بود در مقام عذرخواهى برآمده عرض كرد: پدرجان من اكنون آماده اين برنامه نيستم شما منتظر من نباشيد.
 
فرمود: نه، من اين‏جا ايستاده و منتظرم تا شما مهيّا شويد، فرزند جوان به ناچار از جاى برخاست و وضو گرفت و دنبال پدر به راه افتاد. كنار درب صحن رسيدند، در آن‏جا فقيرى را ديدند نشسته و دست سؤال براى گرفتن پول به سوى مردم دراز كرده است!
 
شيخ جعفر رو به فرزندش نمود و فرمود: اين شخص در اين وقت شب براى چه اين‏جا نشسته است؟ عرض كرد: براى گدايى. فرمود: چه مقدار ممكن است از رهگذران عايد او شود؟ عرضه داشت: احتمالًا يك تومان (به پول آن زمان).
 
فرمود: فرزندم درست فكر كن، ببين اين آدم براى مبلغى ناچيز در اين وقت شب دست از راحت و استراحت و خواب ناز برداشته و دست ذلّت به سوى مردم دراز كرده، آيا تو به اندازه اين شخص اعتماد به وعده‏هاى حق درباره شب بيداران و متهجّدان ندارى كه فرموده:
 
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْيُنٍ جَزَآءَ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»

پس هيچ كس نمى‏داند چه چيزهايى كه مايه شادمانى و خوشحالى آنان است به پاداش اعمالى كه همواره انجام مى‏داده‏اند، براى آنان پنهان داشته‏اند.
 
گفته ‏اند: فرزند جوان از شنيدن اين سخن چنان متنبّه شد كه تا آخر عمر از سعادت شب بيدارى و تهجّد برخوردار بود..


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/11/30 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin

با اعلام زمان ثبت نام نخستین آزمون ورودی دکترای حرفه ای فیزیوتراپی ٬ وظیفه همه فیزیوتراپیستها و دانشجویان مشمول این طرح است که با حضوری همه جانبه به معاون آموزشی وزارتخانه نشان دهند که جامعه فیزیوتراپی ایران می خواهد رشد کند و به جایگاه جهانی خود دست یابد . ما برای بهبود حال خود و بیمارانمان تا آخر ایستاده ایم
 و برای شرکت پرشور در آزمون آماده می شویم.


http://www.physiotherapy.blogfa.com/post-722.aspx/


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/11/25 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin

 

مصاحبه اختصاصی فیزیوکلینیک با دکتر جوانشیر، رئیس دپارتمان فیزیوتراپی دانشگاه علوم پزشکی بابل

Dr Javanshir

www.physioclinic.ir

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/11/13 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin
 

 کمبوجیه
پسر بزرگ کوروش هخامنشی مردی شجاع و بی نهایت زیبا و قوی پنجه بود . پس از
مرگ پدر به قصد آرام کردن غرب امپراتوری ایران که همواره دچار حمله یاغیان
و شورشیان بود عازم مصر و آفریقا شد در سال ۵۲۱ (پیش از میلاد) گئومات مغ
از اعتماد برادر کمبوجیه سوء استفاده نموده و بردیا را مسموم ساخته و او را
از پای در آورد . در این زمان کمبوجیه مصر را فتح نموده و در سرحدات
آفریقا (شمال تونس و لیبی امروزی) می تاخت . گئومات برخی از جنایت پیشگان
را اجیر کرده و به جان رییش سفیدان و بزرگان ایران افتاده و آنها را با
ترفندهای گوناگون از پای در می آورد . یکی از رییش سفیدان که به راز گئومات
پی برده بود به پسر بزرگ خویش جریان را گفت و از او خواست خودش را به سپاه
ایرانزمین برساند و توطئه گئومات را بر ملا سازد و از پسر خواست زود عازم
این
سفر طولانی شود و گفت حتما دیر یا زود گئومات به سراغ من هم خواهند آمد
چون آنها به رسم یونانیان ، وجود بزرگان عشایر را تحمل نمی کنند تا بدین
گونه همه مردم را به زیر یوغ خویش کشند . به قول اندیشمند کشورمان ارد بزرگ
: نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و
سپس تاراج دارایی آنها . پسر آن ریش سفید شب روز تاخت و اسبهای بسیاری در
این سفر از پای در آمدند تا خودش را به صحرای خشک سینا رسانید در بین راه
گرفتار یاغیان و دزدان شد و گریخت هر چند سه تیر زهرآگین بر دست و پشتش
فرود آمد در سیاهی شب به پشت دروازه خاوری مصر رسیده بود با خون خود بر
دروازه شهر نوشت (( بردیا کشته شده است )) کمبوجیه چون خبر مرگ برادر را
شنید به سوی پایتخت تاخت بدبختانه در نزدیکی دمشق با مکر و سم دیو سیرتان
از پای درآمد .

یونانیان به رهبری تاریخ نویسانی همچون هردوت بسیار کوشیدند کمبوجیه را نفی و بد جلوه دهند حتی به دروغ گفتند او با خواهر خویش ازدواج نموده و حتی او را کشته است بسیاری از دروغ های دیگر تا بدین گونه ایرانیان را از داشتن جوانی رشید و فرهمند تر از اسکندر محروم سازند . و شوربختانه هنوز هم بسیاری این تهمت ها را نقل قول می کنند همانند تهمت قتل سورنا به دست ارد اشکانی ، که اینها همه دروغ است و دلیل این تاریخ سازی های یونانیان و رومیها ، نابود کردن اسطوره های عزت و سربلندی تاریخ ایران است . اسکندر مقدونی در روزهای آخر عمر خویش می گوید : آرزو داشتم همچون
کمبوجیه در جوانی جهانگشایی کنم اما سرزمینی که من فتح کردم یک ساتراپ (ایالت) کمبوجیه هم نشد .

یونانیان و رومیها از هر پادشاه ایرانی ضربه مهلک تری خورده اند برایش جنایت نویسی !های بیشتری کرده اند همانند کمبوجیه، خشایارشاه ، ارد دوم و ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/11/13 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin


جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان
به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و
پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او
را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار
ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی
توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد
و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش
را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز
زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی"


خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که چه طور به مساله نگاه کنی جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده
اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/09/29 توسط مهدی جعفری


از مدت‌ها و بلكه سال‌ها پيش، خيلي‌ها با در نظر گرفتن سن فرهاد مجيدي، او را بازيكني تمام‌شده فرض مي‌كردند، ولي از سويي، اصرار شادروان ناصر حجازي به بازگرداندن او به استقلال و از طرف ديگر بي‌چشمداشتي فرهاد به ارقام قراردادهايش، سال‌هاي طلايي را در كارنامه اين بازيكن متعصب رقم زد.

مجيدي در حالي از استقلال جدا شده و دوباره به فوتبال امارات باز خواهد گشت كه او يكي از بهترين فصول فوتبالش را در استقلال سپري كرد و مثمرثمرترين بازيكن اين تيم و شايد كل فوتبال ايران بود. مجيدي در شرايطي در ليگ قهرمانان آسيا و ليگ برتر فوتبالمان برترين گلزن استقلال بود كه ميداوودي، برهاني و بويژه جباري كمابيش در آمادگي بسيار خوبي به سر مي‌بردند و پيشي گرفتن از اين بازيكنان در جدول گلزنان كار دشواري به نظر مي‌رسيد. كاپيتان 35 ساله استقلال با گل‌هاي حساسي كه براي آبي‌ها زد (از جمله گلي كه در شهرآورد بزرگ تهران به ثمر رساند) نقطه اصلي اتكاي تيمش بود، طوري كه مظلومي حالا شديدا نگران از دست دادن او و خلايي است كه در غياب اين بازيكن كليدي، بويژه در ميدان‌هاي حساس و سنگين ليگ قهرمانان آسيا به وجود مي‌آيد. در هر صورت، مجيدي به دليل اقامت خانواده و فرزندانش در كشور امارات، ناگزير به اين انتقال شده است؛ ولي مسلما نقشي كه او در استقلال بازي كرد و با تمام نيرو، توان، تعصب و تكنيك در خدمت تيمش بود، الگوي فني بسيار مناسبي براي ديگر بازيكنان به شمار مي‌آيد. او كه از محبوبيتي ويژه بين هواداران برخوردار است به خوبي اثبات كرد با كار و تلاش و جديت مي‌توان بر هر مانعي حتي افت بدني ناشي از افزايش سن و سال هم بخوبي فائق آمد و در سني كه در آن هر بازيكني از دوران بازنشستگي هم گذر كرده است، به عنوان لژيونري تازه‌نفس و نماينده‌اي شايسته براي معرفي فوتبال بالقوه و پراستعداد ايران در عرصه‌هاي برون‌مرزي رفتار كرد.

مجيدي با تلاشي دوچندان، ‌نام خود را براي هميشه بين هواداران استقلال به نيكي و با خاطراتي خوش قرين كرد و به نظر مي‌رسد آخرين ماه‌هاي فعاليتش را به عنوان بازيكني بسيار تاثيرگذار و كليدي پشت سر مي‌گذارد؛ البته اگر هواداران و باشگاه‌هاي متقاضي اين بازيكن تكنيكي و پرتجربه، چنين اجازه‌اي (خداحافظي از فوتبال) را به او بدهند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/09/21 توسط جعفر فرهادنژاد -Admin
سلام،میدونم قدیمی شده ولی خیلی قشنگن و تاحالا تو وبلاگ نزاشته بودیم به خاطر همین گذاشتم.


سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره
..
..
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . ..
..
..
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست .
..
..
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .
..
..
بقیه رو اگه حالشو داشتین برین ادامه مطلب....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/09/19 توسط سيد مجيد قهاري

 

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/09/19 توسط سید محمد حسین قمی

سلام بعد مدتها تو وبلاگ دارم مطلب میذارم حتما خوشتون میاد.......مطمئنم

طراح و خالق این نقاشی با ظرافتی خاص ارتباط نزدیک ترین فاصله را به دورترین نقطه به تصویر کشیده!

ادامه مطلب لطفا......



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1390/09/18 توسط سمیه رستمی

 

برشهایی از مغز نابغه قرن انیشتین!!

عکس: برشهایی از مغز نابغه قرن انیشتین!!
برشهایی از مغز یکی از نوابغ بزرگ قرن بیستم در موزه ای در فیلادلفیا به نمایش گذاشته شده است، برشهایی که بسیاری از محققان با مطالعه بر روی آن به اسراری از دلیل هوش بالای انیشتین پی برده اند...
 
 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/09/13 توسط سمیه رستمی

                   روانشناسی شخصیت براساس تغذیه:

 شما چه نوع غذاهایی را بیشتر دوست دارین؟ غذاهای گوشتی، غذاهای نشاسته ای؟ سبزیجات یا میوه ها؟ آیا میدونین دوست داشتن هریک از گروه های غذایی میتونه به نوعی نشان دهنده روحیه و خلق و خوی شما باشه؟ اگر دوست دارین تا بیشتر با روحیه دوستداران محصولات غذایی مختلف آشنا شید بد نیست نگاهی به این مقاله جالب  بندازین:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/09/08 توسط سمیه رستمی
دانشگاه سيستان و بلوچستان بعنوان دانشگاه مادر در منطقه جنوب شرق شناخته شده است. این دانشگاه که در منطقه محروم سیستان و بلوچستان قرار دارد یکی از مجهزترین دانشگاههای کشور محسوب می‌شود.

توسعه آموزش عالی و ایجاد امکانات و تجهیزات لازم برای دانشگاه‌ها در جهت تسهیل فرآیند تحصیل برای دانشجویان یکی از اهدافی است که جمهوری اسلامی ایران با پیگیری آن توانسته است به یکی از قطبهای علمی منطقه تبدیل شود.

دانشگاه سيستان و بلوچستان بعنوان دانشگاه مادر در منطقه جنوب شرق شناخته شده است. این دانشگاه که در منطقه محروم سیستان و بلوچستان قرار دارد یکی از مجهزترین دانشگاههای کشور محسوب می‌شود. 

دانشگاه سيستان و بلوچستان داراي هيأت امناء مستقل، هيأت مميزه مستقل مي باشد و از نظر تشكيلاتي در رديف دانشگاههاي الف و توسعه يافته كشور قرار دارد. 

اين دانشگاه داراي 22 دانشكده، حدود نوزده هزاردانشجو و دانش آموز، 340 رشته گرايش در مقاطع مختلف كه از اين تعداد  139  رشته گرايش در مقطع كارشناسي ارشد، 24  رشته گرايش در مقطع دكتري مي باشد. 

توجه شما را به تعدادی از عکس‌های این دانشگاه جلب می کنیم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/09/07 توسط سمیه رستمی

جاده هاي عجيب وشگفت انگيزدنيا

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک